هانی در دو ماه آخر سال94
سیزدهم اسفند ماه همراه با مامان و بابایی اومدیم هتل شیرینو منظره قشنگی که اونجا گرفتم هانی سوارکار حرفه ای همیشه از عروسک بدم میومد و میگفتم برای دختراست ولی از وقتی فهمیدم مامانی قراره برام آبجی بیاره رابطم با عروسکا بهتر شده اواخر بهمن ماه با هم رفته بودیم سپیدان برف بازی من و بابای مهربونم داریم آدم برفی درست میکنیم اینجا تب داشتم و سه روز مریضیم طول کشید یه روز خوب من در کنار مامانی در محل کار خوشحالم با مامانی رفتم شرکت و اونجا پسر خوبی بودم همکارای مامانی برام کم نزاشتن و ناهارو سفارشی برام آوردن دفتر تولد علی...
نویسنده :
از زبان هاني
18:6




